تبليغاتX
درحلقه رندان

درحلقه رندان

اگر من چیزهای بیشتری میبینم به دلیل آن است که بر شانه غول ها ایستاده ام.

روشنم میدارد......

اینو برای کسی مینویسم که این روزها بیشتر از همه چیز به انرژی احتاج داره و خوندن وبلاگ پر از اندوه ! من ناراحتش کرده......

یاد بعضی نفرات

روشنم می دارد ...

نام بعضی نفرات

رزق روحم شده است

وقت هر دلتنگی

                          سویشان دارم دست

جراتم می بخشد

                                      روشنم می دارد .

نیما یوشیج

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 13:48  توسط شیما  | 

هدیه

من نمیدونستم که هدیه هم میتونه ابزار تحقیر یکی باشه

نمیدونستم میشه هدیه داد به این هدف که به طرف مقابل نشون بدی: " می بینی.....تو  برای من ارزش نداری.......اونقدرام مهم نیستی"

نمیدونستم که


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 19:49  توسط شیما  | 

گلدون من....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 15:32  توسط شیما  | 

برای دوست عزیزم

برای مهدیه:

 

بوی تمام یاسهای پیچ امین الدوله

نذر شادی دل مهربان تو.......

همیشه لبهایت خندان و دلت شادان بماند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 17:23  توسط شیما  | 

برای دوست عزیزم

این پست رو برای کسی مینویسم که خیلی دوسش دارم و امیدوارم که بدونه.....

رفاقت با تو

رفاقت با بادبادکی کاغذیست

رفاقت با باد و دریا و سرگیجه

با تو هرگز حس نکرده ام

با چیزی ثابت مواجهم

از ابری به ابر دیگر غلتیده ام

چون کودکی نقاشی شده بر سقف کلیسا

دوستت دارم....

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 15:5  توسط شیما  | 

توی فنجان دلم

اين سماور جوش است
پس چرا مي گفتي
ديگر آن خاموش است؟
باز لبخند بزن
قوري قلبت را،
زودتر بند بزن؛
توي آن،
مهرباني دم کن
بعد بگذار که آرام آرام
چاي تو دم بکشد.
شعله اش را کم کن.
خنده هايت قند است.
چاي هم آماده ست.
بوي آن پيچيده است، از دلت تا همه جا ...
پاشو مهمان عزيز
توي فنجان دلم
چايي داغ بريز!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 14:49  توسط شیما  | 

یاد دلنشینت

تا تو با منی زمانه با من است

      شور و حال جاودانه با من است

یاد دلنشینت ای امید جان

      هر کجا روم روانه با من است

الهی و ربی من لی غیرک..اسئله کشف ضری و النظر فی امری

 ای خدا و پروردگار من.....غیر از تو کسی را ندارم......گره از کارم بگشا

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 20:0  توسط شیما  | 

زندگی ما را کشت...

در خدمت خلق بندگی ما را کُشت


وز بهر دو نان دوندگی ما را کُشت
هم محنت روزگار و هم منت خلق
ای مرگ بیا که زندگی ما را کُشت
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 23:55  توسط شیما  | 

قطار

قطار میرود

تو میروی

تمام ایستگاه میرود

و من چقدر ساده ام که سالهای سال

به انتظار یک قطار رفته ایستاده ام

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام....

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23:51  توسط شیما  | 

مستجاب آمد دعای عاشقان

مستجاب آمد دعای عاشقان

  ای دعاگو آن دعا را بازگو

کسی هست که یادم بده چجوری دعا کنم؟

کاش دعای ما هم مستجاب بیاید.....

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 20:20  توسط شیما  |